
روایاتی که بر دیدگاه نخست دلالت می کنند، بسیارند که اینکه به دستهبندي و بررسی آنها می پردازیم.
الف. توقیع آن حضرت به علی بن محمد سمری.
ب. روایاتی که بر ناشناخته بودن حضرت، در میان مردم، دلالت می کنند.
ج. روایاتی که دلالت می کنند، امام(ع) در مراسم حج دیده نمی شود.
د. روایاتی که دلالت دارند بر امتحان شیعه در دوران غیبت.
مهمترین و معتبرترین دلیل بر نفی مشاهده امام زمان در عصر غیبت، توقیعی است که شش روز پیش از مرگ علی بن محمد سَمَری، آخرین سفیر خاص امام زمان(عج)، از ناحیه آن حضرت صادر شده است.
برابر این توقیع، مدعی مشاهده دروغگوست و ادعای وی قابل پذیرش نیست.
این توقیع را بسیاری از علماء در کتابهای روایی خود آورده اند: شیخ صدوق در کمال الدین(5)، شیخ طوسی در الغیبه (6)، شیخ طبرسی در اعلام الوری (7)، سیدبن طاووس در ربیع الشیعه(8)، طبرسی در احتجاج(9)، اِربلی در کشف الغُمَّه(10) و مرآة العقول (11)، فیض کاشانی در نوادر الاخبار(12) و ...(13).
شیخ صدوق، در کمال الدین و تمام النعمه، توقیع را چنین نقل می کند:
ابومحمد حسین بن احمد مکتب برای ما حدیث کرد:
در سالی که شیخ علی بن محمد سمری، قدس الله روحه، وفات کرد، در مدینه السلام بغداد بودم. چند روز پیش از مرگ وی، نزد او رفتم، او، توقیعی را برای مردم بیرون آورد که نسخه آن چنین است:
«بسم الله الرحمن الرحیم. یا علی بن محمد السمریَّ. أعظم الله أجر إخوانک فیک فإنک میّت ما بینک بین ستة ایام فاجمع أمرک و لا توص الی أحد یقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة الثانیة [التامة] فلا ظهور الا بعد اذن الله عزّ و جلّ، و ذلک بعد طول الأمد و قسوة القلوب و امتلاء الأرض جوراً. و سیأتی شیعتی من یدّعي المشاهدة الا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیاني والصیحة فهو کاذب مفتر، و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظیم.»(14)
به نام خداوند بخشنده مهربان. ای علی بن سمری! خداوند پاداش برادرانت را در رحلت تو بزرگ نماید. تو میمیری در فاصله شش روز. کارهای خود را انجام بده و به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو جانشینت باشد که غیبت دوم [تام] واقع شد و ظهوری نیست، مگر پس از اذن خداوند و این اجازه پس از مدتی است طولانی که دلها قسی و سخت شود و زمین از ستم پر گردد.
و به زودی از شیعیان من، خواهند آمد، کسانی که ادعای مشاهده و دیدن مرا بکنند. آگاه باشید، هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی، ادعا کند که مرا دیده است، او دروغگوی افترا زننده است و نیست توان و نیرویی، مگر از جانب خداوند بزرگ.
در «غیبت» شیخ طوسی «کذاب مفتر»(15) آمده، یعنی بسیار دروغگوی افتراء زننده.
ابومحمد گوید: این توقیع را استنساخ کرده و از نزد سمری خارج شدیم و شش روز بعد، وی از دنیا رفت.
این توقیع صراحت دارد بر این که : هر کس ادعای دیدار با حضرت حجت را بکند، سخنش پذیرفته نیست و در ادعای خود، دروغگوست. در نتیجه، نمی توان او را تصدیق کرد و باید به تکذیبش برخاست.
در رابطه با توقیع ، نکاتی لازم به یادآوری است:
1. با مرگ سمری، جریان سفارت و نیابت خاص، به پایان می رسد و به سمری دستور داده می شود:
«به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو، جانشینت باشد که غیبت دوم و تام واقع شد».
این بخش نهی از وصایت و سفارت می کند و مدعیان نیابت خاص را پس از سمری رد میکند و کسانی که تا هنگام ظهور حضرت، چنین ادعایی بکنند، باید تکذیب شوند. به استناد همین بخش از توقیع، علماء ما که نزدیک به غیبت صغری بودند، مدعیان نیابت را رد میکردند. ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه، در رد نیابت ابوبکر بغدادی، برابر نقل شیخ طوسی، چنین استدلال کرده است:
«لانّ عندنا انّ کل من ادعی الامر بعد السمری فهو کافر منمسّ ضالّ مضلّ»(16)
زیرا نزد ما شیعیان، هر کسی که پس از سمری ادعای نیابت کند ، پس او کافر، فاسد، گمراه و گمراه کننده است.
بنابراین بخشهای بعدی توقیع، مربوط به نیابت نیست.
2. ظهور حضرت در بین مردم، به اجازه خدا و پس از مدت طولانی است، آن گاه که قلبها سخت گردد و زمین پر از ستم . با توجه به این که خواص یاران حضرت، در غیبت صغری ایشان را مشاهده کردهاند، توقیع نفی ظهور و رؤیت کلی میکند و جمله «فلا ظهور...» این معنی را میرساند؛ زیرا ظهور، به معنای بروز پس از خفاست و «لا» نفی جنس، همراه استثنا بدین معنی است که: ظهوری ندارد و افراد، وی را مشاهده نمیکنند، مگر پس از اذن خداوند؛ از این روی، فقرهی بعدی توقیع، تأکیدی است بر این بخش توقیع.
3. کسانی که پیش از خروج سفیانی و صیحهي آسمانی، ادعای رؤیت و مشاهده کنند، «کذاب مفتر» خواهند بود و تکذیب آنان لازم است. این سخن، ربطی به ادعای مشاهده همراه با نیابت ندارد؛ زیرا ختم نیابت و سفارت، پیش از این مطرح شد و این جا مسأله ادعای مشاهده حضرت، از سوی شیعیان مطرح است.
4. مدعی، اعم از این است که اطمینان به ادعای خویش داشته باشد یا به دروغ ادعایی را مطرح کند و یا بپندارد حق است.
مدعی که در محاکم قضایی، چنین است. اگر مدعی، شاهد و دلیل قطعی بر گفتهی خود، اقامه کنند، سخنش پذیرفته میشود، اما اگر دلیلی نداشته باشد، چه در ادعایش واقعاً صادق باشد و یا به دروغ ادعایی را در دادگاه مطرح کرده باشد، سخنش را نمیپذیرند. در همه حال، عنوان مدعی بر وی صادق است. از این روی، میتوان گفت: عنوان مدعی در توقیع، دایره گستردهای دارد: هم کسانی را که به دروغ ادعای مشاهده کردهاند، در برمیگیرد و هم افرادی را که میپندارند در ادعای خویش راست میگویند. باید هر دو را تکذیب کرد؛ زیرا دروغگو و مفتری هستند.
شاید بتوان ادعا کرد در صورتی که دیدار، همراه با معجزه باشد، به گونهای که بدون هیچ ادعایی حقیقتی ثابت گردد، از این مسأله خارج باشد؛ چرا که بدون ادعا، امری ثابت شدهاست. بنابراین توقیع، مدعیان دیدار پیش از ظهور و پیش از خروج سفیانی را باید تکذیب کرد و ادعای آنان را رد کرد. استناد به توقیع، بر عدم امکان ارتباط، کامل و صحیح است.

در مجموع، ایشان چهار اشکال بر توقیع وارد می سازد.
1. توقیع خبر واحد و غیرقابل اعتماد است.
2. خبر مرسل و ضعیف است.
3. توقیع معرض عنه است؛ چرا که اصحاب حکایات زیادی نقل کرده اند که اشخاص با امام زمان(عج) دیدار داشتهاند.
پاسخ از اشکال بر سند(دو اشكال اول): به نظر ما، این توقیع نه مرسل و نه ضعیف، بلکه خبر واحدی است که حجیت آن در اصول ثابت شده و می شود به آن اعتماد کرد بزرگان ما به آن، جامهی عمل پوشاندهاند.
پاسخ اشکال سوم: روشن شد که توقیع، نه مرسل است و نه ضعیف، بلکه از جهت سند معتبر و قابل اعتماد است. اما این که گفتهاند: راوی آن، شیخ طوسی، به توقیع عمل نکرده، درست نیست. اینان، این اشکال را به دو گونه مطرح کردهاند، که به دو نوع آن، اینک پاسخ میدهیم:
1. شیخ با نقل داستانهای دیدار افراد با امام زمان(عجل الله فرجه)، درستی این توقیع را نقض کرده است.(17)
در پاسخ باید گفت: آنچه شیخ طوسی نقل کرده، به دوران غیبت صغری مربوط میشود توقیع، نفی مشاهده در دوران غیبت کبری را مورد نظر دارد و مدعی دیدار در این زمان را باید تکذیب کرد. از توجه به داستانهایی که شیخ طوسی، از ملاقاتها ذکر کرده، به خوبی این نکته استفاده می شود؛ زیرا شماری از آن داستانها، در هنگام کودکی امام عصر(عج) رخ داده است، برخی داستانها تاریخ دارند، سالهای : 264، 293، 300، 306، 309.(18)
از این روی، اشکال محدث نوری و منتخب الاثر، که می نویسد: «شیخ با نقل داستانها، با توقیع مخالفت کرده است.» درست نیست و از عدم امعان نظر در این حکایات سرچشمه می گیرد.
2. شیخ طوسی، در کتاب غیبت، اظهار می دارد:
«دیدار اولیای الهی با حضرت و بهره مندی از محضر آن جناب امکان دارد.»
شیخ طوسی، این مطلب را در پاسخ از اشکال مخالفان ابراز می دارد و در این مقام، به عنوان احتمال مطرح می کند. در این باره، توضیح خواهیم داد.
افزون بر این، در مباحث بعد، توقیع را نقل کرده که مدعیان مشاهده را باید تکذیب کرد. این منافاتی ندارد با این که برخی از اولیای الهی، غیرمستقیم از وجود امام بهره ببرند، یا اگر دیداری رخ دهد، چنین ادعایی نداشته باشند.
پاسخ اشکال چهارم: این که گفتهاند: از توقیع اعراض شده است، درست نیست، زیرا علمای بزرگوار ما، که پس از شیخ صدوق، به نقل توقیع پرداختهاند به آن، باور داشتهاند و در سند و دلالت آن، تردیدی نداشتهاند از جمله: شیخ طوسی، در کتاب غیبت، طبرسی در اعلام الوری، اربلی در کشف الغمه، ابن طاووس در ربیع الشیعه، با این که داستانهای دیدار افراد را با حضرت، نقل کرده اند؛ اما در درستی توقیع تردیدی روا نداشتهاند.
1. «کتاب الغیبة»، ابوزینب محمدبن ابراهیم نعمانی / 160، تحقیق علی اکبر غفاری، مکتبة الصدوق، تهران.
2. «وافی» فیض کاشانی ج 2 / 414-416، مکتبة الامام امیرالمؤمنین، اصفهان.
3. «حق المبین» / 87، چاپ سنگی.
4- «المسائل العشرة فی الغیبة» شیخ مخفید / 82؛ «الرسالة الاولی فی الغیبة» شیخ مفید /12، مصنفات شیخ مفید، ج 7، چاپ کنگره هزاره شیخ مفید.
5. «کمال الدین و تمام النعمه»، شیخ صدوق / 516.
6. «کتاب الغیبة» شیخ طوسی / 395.
7. «اعلام الوری» امین الاسلام طبرسی / 417.
8. «مجمع الرجال»، قهپائی، ج 7/189. دارالکتب العلمیه، به نقل از «ربیع الشیعه» سیدبن طاووس. محدث نوری، «ربیع الشیعه» را خلاصهای از اعلام الوری میداند.
9. «الاحتجاج»، ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی، تحقیق محمد باقر موسوی خراسان ج 2/478، مؤسسة الاعلمی، بیروت.
10. «بحار الانوار»، علامه مجلسی، ج 51/361.
11.«مرآة العقول»، علامه مجلسی، ج 4/53، دارالکتب الاسلامیه.
12. «نوادر الاخبار»، فیض کاشانی، تحقیق مهدی انصاری قمی /233، مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
13. «الخرایج و الجرائح»، قطب الدین راوندی، ج 3/1128، ح 46، موسسه الامام المهدی، قم؛ «اثبات الهداة»، شیخ حر عاملی، ج 3/693، ح 112؛ «معجم احادیث الامام امهدی» ج / 317 4، 318، تحت اشراف کورانی.
14. «کمال الدین و تمام النعمه» / 516.
15. «کتاب الغیبه» طوسی / 395.
16. «کتاب الغیبه»، شیخ طوسی / 412؛ «بحارالانوار»، ج 51 / 377.
17. «کافی»، کلینی، تحقیق علی اکبر غفاری، ج 1/431، دارالتعارف، بیروت.
18. «کتاب الغیبة» شیخ طوسی / 253، ح239، 227 و 224، 223، 225، 226 و از احادیث